زندگی شاید خیابان درازی است که هر روز زنی با زنبیلی از آن می گذرد؛
زندگی شاید ریسمانی استوار است که مردی با آن خود را از شاخه ای می آویزد ؛
زندگی شاید افروختن سیگاری باشد در فاصله ی رخوتناک دو هم آغوشی؛
یا عبور گیج رهگذری باشد که کلاه از
سر برمی دارد و به یک رهگذر دیگر با لبخندی بی معنی می گوید :
صبح بخیر!